شنبه ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۱۰
نسبت جامعه و ... PDF چاپ نامه الکترونیک
نسب جامعه و ادبیات با دفاع مقدس
ابراهيم حسن‌بيگي

وقتي صحبت از کم و کيف ادبيات دفاع مقدس پيش مي‌آيد، نبايد نسبت جامعه و ادبيات را با دفاع مقدس ناديده گرفت.

شکي نيست که دفاع مقدس ما در مرتبة اعلايي است و يک رويداد نظامي و اجتماعي کوچک به شمار نمي‌رود. جنگ براي ما يک دفاع محض نبود. جنگي صرفاً براي آزادسازي مناطق اشغال‌شده محسوب نمي‌شد. به اعتراف کساني که آن روزها را درک کردند و يا در اين دفاع بزرگ نقش داشتند هشت سال دفاع مقدس ما يک حماسة بزرگ فرهنگي بود. فرهنگي برخاسته از يک ايدئولوژي، يک باور عميق ديني، يک دين‌خواهي تاريخي و يک حماسة باشکوه که لحظه لحظة آن آميخته با آرمان‌خواهي يک ملت انقلابي بود.

هشت سال دفاع مقدس ما يک رويداد کوچک و زودگذر و ناپايدار نبود. لذا اگر قرار است بخشي از پايداري آن را در ادبيات و هنر جستجو کنيم بايد رابطة ظرف و مظروف و نسبت آنها را با هم در نظر بگيريم.

من اعتقاد دارم که ادبيات ما ـ و حتي هنر ما ـ ظرف 29 سال که از آغاز جنگ مي‌گذرد، نتوانسته است زواياي آشکار و پنهان دفاع مقدس ما را نشان دهد. البته تلاش‌هاي زيادي صورت گرفته و آثار مشهوري نوشته شده است، اما مطالعة اين آثار و نسبت آنها با دفاع مقدس نشان مي‌دهد که نويسندگان ما در خلق آثار متعدد و بيان ناگفته‌هاي آن موفق نبوده‌اند.

به نظرم خوشبين‌ترين افراد هم مي‌پذيرند که آنچه انجام شده رضايت‌بخش نيست. امّا کمتر کسي است که به اين سؤال پاسخ دهد، چرا؟

چرا آن‌گونه که جنگ‌هاي جهاني اول و دوم در ادبيات کشورهاي درگير جنگ انعکاس داشته، دفاع مقدس ما پديده‌اي جريان‌ساز در ادبيات ما نبوده است؟ چرا جنگ‌ روس‌ها با ناپلئون و يا جنگ آنها با آلماني‌ها انعکاس زيادي در ادبيات و هنرشان داشته است؟ چرا حتي جنگ‌هاي داخلي اسپانيايي‌ها هم راه به سوي ادبيات باز مي‌کند و از آنجا به تاريخ مي‌پيوندد؟ اما جنگ ما بر قطار ادبيات نمي‌نشيند و به سرزمين‌هاي دور نمي‌رود؟

اما سؤال ديگري هم وجود دارد. آيا جنگ ما فقط در ادبيات و هنر ما مهجور مانده است؟ پاسخ به اين پرسش منفي است. قطعاً اگر جنگ درخشش لازم و کافي را در ساير عرصه‌ها داشت، بايد به دنبال پاسخ اين پرسش مي‌رفتيم که چرا ادبيات وظيفة خود را در قبال جنگ ادا نکرده است.

بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم که پايداري ما در دفاع هشت ساله‌مان،‌ هرگز به يک حماسة بزرگ ملي تبديل نشد. ما در حفظ ارزش‌‌هاي دفاع مقدس کاري نکرديم که به واسطة آن با دفاع مقدس‌مان به يک غرور ملي دست يابيم. وقتي چنين جنگي تنها به يک يادمان يک هفته‌اي در سال تنزل مي‌يابد، چه انتظاري از اهل قلم مي‌توان داشت؟ همين يادمان يک هفته‌اي از جنگ هم،‌ در برنامه‌هايي حقير و شعاري و غيرماندگار خلاصه شده است. بايد بپذيريم که کاستي‌هاي جبران‌ناپذيري وجود داشته است که يادمان جنگ در کشور ما و در بين مردم به ويژه جواناني که جنگ را نديده‌اند به واقعه‌اي کم‌اهميت و حتي زيان‌آور تبديل شده است.

امروز هشت سال دفاع مقدس در کمتر کسي غرور ملي را برمي‌انگيزد و حماسه‌آفرينان هشت سال دفاع مقدس تنها در نام کوچه‌ها و خيابان‌ها به صورتي کاملاً کليشه‌اي خودنمايي مي‌کنند. در حالي که در کشورهايي که جنگ‌هايشان تبديل به يک غرور ملي و تاريخي شده است، حماسه‌آفرينانشان همگي يک قهرمان ملي هستند و ملّت‌هايشان به آنها افتخار مي‌کنند. و در کشوري چون روسيه هر ساله ميليون‌ها انسان در سراسر جهان از يادمان سرباز گمنام ديدن مي‌کنند و موزة جنگ آنها صدها هزار بازديدکننده را در خود جاي مي‌دهد. در برخي کشورهاي اروپايي که روزي درگير جنگ جهاني دوم بوده‌اند، ميادين و مکان‌هايي وجود دارد که يکشنبه‌هاي هر هفته مردم در آنجا جمع مي‌شوند و در تنديس يادمان جنگ و کشته‌شدگان خودشان گل نثار مي‌کنند و کليساها زنگ ناقوس خود را به ياد قهرمانان جنگ به صدا درمي‌آورند. لذا در چنين جوامعي که مديران آنها پس از گذشت حدود 80 سال در حفظ آثار و ارزش‌هاي جنگ‌شان تلاش مي‌کنند، هنر و ادبيات آنها نيز از جنگ غافل نيست. در کشورهايي که روزگاري درگير جنگ بوده‌اند، يکي از بزرگ‌ترين موزه‌هايشان، موزة جنگ است. در ايران موزه‌هاي جنگ‌مان کجاست؟

آنهايي که در کشور ما ويرانه‌هاي خرمشهر را صاف کردند و شهري ديگر ساختند، کساني بودند که نمي‌خواستند يک موزة بزرگ و استثنايي از جنگ باقي بماند و امروز همان‌ها براي حفظ ارزش‌هاي دفاع مقدس پشيزي ارزش قائل نيستند و ترجيح مي‌دهند ادبيات و سينما و هنر کشور ما از يادمان جنگ خالي باشد و خوشحال‌ترند که از 80 فيلم سينمايي که در سال ساخته مي‌شود حتي يک فيلم هم به دفاع مقدس اختصاص نداشته باشد و خوشحال‌ترند که از 50 هزار عنوان کتاب که در سال منتشر مي‌شود حتي هزار عنوان آن به دفاع مقدس اختصاص نداشته باشد. من در گذشته فکر مي‌کردم غفلت مديران ما از جنگ، يک غفلت ناخواسته است اما امروز باور دارم که ارادة قوي وجود دارد که جنگ فراموش شود. ساده‌انگاري است که باز هم خوش‌بينانه اين همه غفلت را به حساب کوتاه‌‌فکري مديران بگذاريم و باور نکنيم که خيانتي خودخواسته در پشت پرده جنگ وجود دارد. وقتي قدم‌هاي ما در فراموشي ارزش‌هاي دفاع مقدس رو به جلو است، چقدر بايد ساده باشيم که چنين قدم‌هاي رو به جلو را ناخواسته بدانيم. کدام ناخواستگي؟ وقتي که فرياد همة دل‌سوختگان بلند است و براي اين همه اعتراض هيچ گوش شنوايي نيست؟

برگرديم به نسبت ادبيات و دفاع مقدس. آيا نسبتي بين اين دو پيدا مي‌کنيد؟

در همين جشنواره ربع قرن ادبيات دفاع مقدس که داور بودم و کتاب‌ها را مي‌خواندم، بهترين آثار را اغلب آثاري ديدم که در دهة 60 و 70 نوشته شده‌اند و هرچه ما از زمان جنگ دور مي‌شويم نسبت بين ادبيات و جنگ دور و دورتر مي‌شود. آيا نويسندگان مقصرند؟ آيا بايد نويسندگان را در زندان افکند، ازشان خواست دربارة جنگ بنويسند. وقتي جامعه خود براي نويسنده زنداني است که وقتي از جنگ مي‌نويسد تيراژ کتابش به سختي به دو هزار نسخه مي‌رسد، باور کنيم که جنگ فراموش شده است. حرف درست را کسي مي‌زد که به ما گفت جنگ تمام شده است. بله جنگ تمام شده است! بيهوده است که در ادبيات به دنبال جنگ بگرديم. در ادبيات به دنبال داستان‌هاي علمي تخيلي، قصه‌هاي عشقي، داستان دختران فراري، پسران معتاد و قاتلان فرزندکش بگرديد که بازتاب جامعة امروز ماست.

اگر اين اصل مسلم را که مي‌گويد: ادبيات آينة تمام‌نماي جامعه است بپذيريم، چه انتظاري از نويسنده‌اي داريد که در جامعه‌اي که از جنگ خبري نيست، از جنگ بنويسد؟

آنهايي که دلشان به اين همه بي‌وفايي نسبت به فرزندان قهرمان اين ملت که روزي حماسه‌آفرين بودند مي‌سوزد، در ادبيات به دنبال جنگ نگردند و اگر نويسنده‌اي از جنگ ننوشت، يقه‌اش را نگيرند. بروند و يقة کساني را بگيرند که قهرمانان ملي را دفن و آثار هشت سال دفاع يک ملت قهرمان را نابود مي‌کنند. بايد يقة کساني را گرفت که نتوانستند طي اين سال‌ها از دفاع مقدس يک حماسة ملي و جاويدان بسازند،‌ آنهايي که حاضر نشدند ايران را پر از تنديس قهرمانان جنگ کنند، آنهايي که رزمندگان بازگشته از جنگ را يا در قعر فقر رها کردند يا حساب‌هاي بانکي‌شان را پر از پول ساختند. در هر دو حال با دو روش به يک نتيجه رسيدند و آن نابودي رزمندگاني بود که مي‌توانستند قهرمانان ملي باشند.

کساني مقصرند که شهرک سينمايي دفاع مقدس در اتوبان قم را تبديل به ويرانه‌اي کردند که سالي يک فيلم هم در آن ساخته نمي‌شود. کساني مقصرند که حتي يک بار به سراغ نويسنده‌اي نرفتند تا حالش را بپرسند و بعد هم بپرسند که چرا دربارة‌ جنگ چيزي نمي‌نويسد.

کساني مقصرند که در هفتة دفاع مقدس در رسانة ملي مخاطبان جوان را از هرچه جنگ است دل‌زده مي‌کنند. کساني مقصرند که هفتة‌ دفاع مقدس را در کنار هفتة محيط زيست و هفتة سلامت و هفته‌هاي هفتادگانة‌ ديگر قرار داده‌اند و از دفاع مقدس کليشه‌اي ساخته‌اند دل به هم‌زن که نمونه‌اش را در هيچ کجاي دنياي جنگ‌ديده پيدا نمي‌کنيد.

و نکتة‌ آخر دربارة جشنواره‌هايي است که به نام دفاع مقدس برگزار مي‌شود. جشنواره وقتي معنا پيدا مي‌کند که شما آثار درخور توجهي داشته باشيد تا برترين‌هاي آنها در جشنواره شناخته شوند. جشنواره‌ها مانند درو در کشاورزي‌اند، وقتي چيزي کشت نمي‌شود درو چه معنايي دارد؟ هيچ آدم عاقلي در زميني که شخم نخورده و کشتي صورت نگرفته به اميد برداشت نمي‌ماند.

آيا بهتر نيست مدتي ابزار برداشت را تبديل به ابزار کشت کنيم؟ آيا اگر نيازمند معرفيم، عاقلانه‌تر نيست که ابتدا توليد کنيم؟

چه کساني مانع توليدند؟ بهتر نيست آنها را بشناسيم و به عنوان خائن به ملت محاکمه‌شان کنيم!؟

آيا بهتر نيست همة دولت‌هاي گذشته و کنوني را به خاطر کوتاهي‌شان در خصوص دفاع مقدس و نابودي ارزش‌هاي تاريخي يک ملت استنطاق کنيم و خادمان به دفاع مقدس را از خائن‌ها جدا کنيم؟

شايد پس از انجام چنين آروزي محال بشود به آيندۀ حماسه‌اي چون حماسة دفاع مقدس اميدوار شد!

 

مقاله، نقد و نظر و شکوه‌هاي نويسنده است. انتشار مقاله الزاماً به معناي تأييد و پذيرش ديدگاه‌هاي نويسنده نيست. (پايگاه تخصصي ادبيات دفاع مقدس)

 
22 امتیاز

دیدگاه شما

افزودن نظر



برای نمایش تصویر جدید کلیک کنید.
صفحه نخست مقالات مقالات علمی نسبت جامعه و ...

پایگاه تخصصی ادبیات دفاع مقدس(شط)
بهره برداری از مطالب این سایت با ذکر منبع بلا مانع است
۱۳۸۸© - تاریخ آغاز فعالیت ۳۰ شهریور ۱۳۸۸