پنجشنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۴:۱۱
خاطرات شگفت PDF چاپ نامه الکترونیک

شهید کریمی از نگاه همسر(تازه ترین نوشته سعید عاکف)

سفر به وادی السلام خاطرات شگفت (2)

«در هوای سرد کردستان»

خانم صفوی "همسر شهید"

قبل از ازدواج، من به کلاسی می رفتم که جلال یکی از اساتیدش بود او ضمن تدریس صرف و نحو عربی، درس اخلاق هم می گفت. این که او سر کلاس چه حال و هوایی و چه حجب و حیایی داشت و مطالبش چه باری از صفا و معرفت را به همراه داشتند، بماند ؛ هر کس برای اولین بار در جلسات درس او و یا در مراسم خواندن دعایش شرکت می کرد، به حد فهم و درک خودش پی می برد که چع عشق غیرقابل وصفی به حضرت صاحب الزمان (سلام الله علیه) دارد. غیر ممکن بود که نامی از آن حضرت برده شود و اشک در چشمان او جمع نشود و یا محزون نگردد.

اوایل تابستان سال پنجاه و هشت، وقتی کسی مثل استاد پرورش معرف او به خانواده ما شد و به زودی مقدمات ازدواجمان فراهم گردید، باورم نمی شد توفیق همسری چنین شخصی را پیدا کنم.

به هر حال، تیرماه این توفیق نصیب شد و ما به عقد هم در آمدیم. سه ماه اول ازدواج، چند بار پیش آمده که برای تبلیغ و یا برای درگیری با اشرار، به مناطق محروم رفت. در تمام این ماموریتها، ما با هم قرار گذاشته بودیم که هر شب جمعه به من تلفن بزند.

او برای من برنامه های خاصی مثل مطالعه کتب دینی گذاشته بود که در کنار درس و تحصیل، آنها را انجام می دادم. در این شبهای جمعه وقتی زنگ می زد، بیشتر از همه راجع به آن برنامه ها و این که چقدر پیشرفت کرده ام، ازم می پرسید و صحبت می کرد.

اواسط پاییز ماموریتی برای او پیش آمد که باید می رفت کردستان. با این که خیلی دوست داشتم همراهش بروم، ولی چون درس و بحث داشتم، راضی به بردنم نشد.

..................

ارسالی : احمد میرابی

 
26 امتیاز

دیدگاه شما

افزودن نظر



برای نمایش تصویر جدید کلیک کنید.
صفحه نخست اخبار تازه‌های سایت خاطرات شگفت

پایگاه تخصصی ادبیات دفاع مقدس(شط)
بهره برداری از مطالب این سایت با ذکر منبع بلا مانع است
۱۳۸۸© - تاریخ آغاز فعالیت ۳۰ شهریور ۱۳۸۸